23/02/2019
خانم همسايه ديروز تولد ٦٣ سالگيش بود. من هم كنارش بودم روز تولدش.
اين سبد خوشگل ميوه رو هم به نشونه ى تشكر برام فرستاده.
"ميلى" عجيب ترين داستان زندگى رو داره. از فقر مطلق هندوستان، از بدبختى هاى پى در پى، به زندگى ايى رسيده كه تقريبا همه لذت ميبرن ازش . جالبترش اينه كه من به هيچ وجه فكر نميكنم با يه زن ٦٠ ساله دوست شدم و انگار هم سن خودمه.
وقتى يه دختر ساده ى هندى تونسته با همه ى اون داستانا مبارزه كنه، و بشه اين، من چه طور ميتونم هر روز يه بهونه ى جديد برا خودم پيدا كنم كه يه سرى كار ها رو انجام ندم؟!
"برادرم خودش رو دار زد،..."
"شروع كردم آرايشگرى ياد گرفتم ،..."
"يه آرايشگر ساده بودم ، ولى انقدر كار كردم تا شدم آرايشگر رويال فَميلى"
"شوهرم دادن به زور،خيلى كوچيك بودم"
"شوهر عمه ام جلوى چشم ام به مادرم تجاوز كرد،..."..
خيلى ساده است. يا كارى كه دوست دارم رو انجام ميدم تا به رويام برسم، يا خيلى ماهرانه بهونه اش رو پيدا ميكنم. يه جورى كه خودمم نفهمم دارم الكى دليل ميارم كه نميشه.
@ Dubai, United Arab Emirates