Dr_Mehrsa_Hadizadeh

  • Home
  • Dr_Mehrsa_Hadizadeh

Dr_Mehrsa_Hadizadeh Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from Dr_Mehrsa_Hadizadeh, Medical and health, .

استاد نیک اندیش عزیز🖤🤍 میدونستم زودتر از بقیه میره،از جنس زمینی ها نبود،همانها که نادانسته قضاوت میکنند و به سخره میگیرن...
30/09/2025

استاد نیک اندیش عزیز🖤🤍 میدونستم زودتر از بقیه میره،از جنس زمینی ها نبود،همانها که نادانسته قضاوت میکنند و به سخره میگیرند.همانها که ارزش‌ها را با ترازوی مادیات میسنجند.
استاد بوقت تدریس صبور و آرام و بوقت درمان بسیار سختگیر.تحمل بی نظمی را نداشت.برای نجات بیمار چنان شبانه روز پیگیر بود که گویی یکی از عزیزانش آنجا روی تخت خوابیده باشد.اگر بیماری را از دست میدادیم با ترس گزارش میکردیم و میدانستیم بسیار ناراحت میشوند.دغدغه استاد پول نبود،نظم بود،امکانات بود،حتی خودش سونوگرافی بیمار رو انجام میداد تا زمان از دست نره و بیماری زودتر تشخیص داده بشه.و اگر تجهیزات و امکانات برای درمان بیمار نبود و مریض از دست میرفت بسیار اذیت میشد،هربار انگار یکی از عزیزانش رو از دست داده باشه.
اتاقش توی بخش پر بود از هدیه های بیمارنی که بهبود یافته بودند،حتی هدیه های کوچیک مثل یک قاب کوچک نقاشی روی دیوار.همه هدیه هارو نگه میداشت .

از خاطراتم؛ یکروز شیفت بودم،راند تا ظهر و دیروقت طول کشید و مریض ها همه پرکار.وقت ناهار شد استاد به من گفت برو استراحت و ناهار بخور بعد بیا.من اینقدر خسته بودم روی تخت دراز کشیدم و داشتم بیهوش میشدم،اتاق استاد کنار اتاق من بود.شیطنت کردم و تلفن رو از پریز کشیدم و خوابیدم.میدونستم دیگه هرکاری باشه پرستارها منو پیدا نکنن به استاد زنگ میزنن و ایشون هم میره توی بخش.عصر که شد خندان و پرانرژی رفتم توی بخش.استاد طبق انتظارم اونجا بود،خودم رو اماده کرده بودم عصبانی بشه و سرم داد بزنه ،اما خندید و گفت بفرما بلاخره از خواب بیدار شد خانم،بنده تمام تلفن های بخش رو بجای شما جواب دادم و کارهای بیمارها انجام شد.

استاد نیک اندیش عزیز🖤🤍 میدونستم زودتر از بقیه میره،از جنس زمینی ها نبود،همانها که نادانسته قضاوت میکنند و به سخره میگیرن...
30/09/2025

استاد نیک اندیش عزیز🖤🤍 میدونستم زودتر از بقیه میره،از جنس زمینی ها نبود،همانها که نادانسته قضاوت میکنند و به سخره میگیرند.همانها که ارزش‌ها را با ترازوی مادیات میسنجند.
استاد بوقت تدریس صبور و آرام و بوقت درمان بسیار سختگیر.تحمل بی نظمی را نداشت.برای نجات بیمار چنان شبانه روز پیگیر بود که گویی یکی از عزیزانش آنجا روی تخت خوابیده باشد.اگر بیماری را از دست میدادیم با ترس گزارش میکردیم و میدانستیم بسیار ناراحت میشوند.دغدغه استاد پول نبود،نظم بود،امکانات بود،حتی خودش سونوگرافی بیمار رو انجام میداد تا زمان از دست نره و بیماری زودتر تشخیص داده بشه.و اگر تجهیزات و امکانات برای درمان بیمار نبود و مریض از دست میرفت بسیار اذیت میشد،هربار انگار یکی از عزیزانش رو از دست داده باشه.
اتاقش توی بخش پر بود از هدیه های بیمارنی که بهبود یافته بودند،حتی هدیه های کوچیک مثل یک قاب کوچک نقاشی روی دیوار.همه هدیه هارو نگه میداشت .

از خاطراتم؛ یکروز شیفت بودم،راند تا ظهر و دیروقت طول کشید و مریض ها همه پرکار.وقت ناهار شد استاد به من گفت برو استراحت و ناهار بخور بعد بیا.من اینقدر خسته بودم روی تخت دراز کشیدم و داشتم بیهوش میشدم،اتاق استاد کنار اتاق من بود.شیطنت کردم و تلفن رو از پریز کشیدم و خوابیدم.میدونستم دیگه هرکاری باشه پرستارها منو پیدا نکنن به استاد زنگ میزنن و ایشون هم میره توی بخش.عصر که شد خندان و پرانرژی رفتم توی بخش.استاد طبق انتظارم اونجا بود،خودم رو اماده کرده بودم عصبانی بشه و سرم داد بزنه ،اما خندید و گفت بفرما بلاخره از خواب بیدار شد خانم،بنده تمام تلفن های بخش رو بجای شما جواب دادم و کارهای بیمارها انجام شد.

روز بعدش شيفت آيسيو كرونا استاد ن*ك بخش بودم.كلا تقريبا هرروز شيفت بودم.حالا ديگه اتاقهاي سي سي يو و ايسيو جراحي كامل تخ...
10/06/2024

روز بعدش شيفت آيسيو كرونا استاد ن*ك بخش بودم.كلا تقريبا هرروز شيفت بودم.
حالا ديگه اتاقهاي سي سي يو و ايسيو جراحي كامل تخليه شده بودند و تبديل به آيسيو كرونا شده بودند…
فرشته ي مرگ همه جا پرسه ميزد.
اينجا ساعت ٢٣:١٢ دقيقه(عكس اول) همه چي آرومه، مريض خوابيده و سچور ٩٦٪؜ و ضربان قلب ٨٦ هست.
مدتيه بيمار بدون داروي بيهوشي در كما هست و هوشياري نداره.
عكس دوم ساعت ١٢:١٣ دقيقه پرستار براي هدفون صداي خانواده اش رو ميگذاره.
عكس سوم ساعت ١٢:٣٠ دقيقه ، كد ميخوره و مانيتور يدفه صاف ميشه ، سي پي آر ميشه، پرستار مرد آقاي كاظمي ، بسيار با سواد و توانا و با وجدان هميشگي فشار قفسه سينه رو شروع ميكنه، خانم طيبي دارو هارو تزريق ميكنه و قسمت مديكيشن هست،خانم احمدي اينچارج هم كمك ميكرد و پزشك هم دستورات و نظارت …
ساعت .١:١٥ شد،٤٥ دقيقه احياء…يك ذره هم قلبش نزد . ختم سي پي آر رو اعلام كردم ، آقاي كاظمي باز دلش نميومد تمام كنه😖

عكس آخر: مريض تخت بغل گفت تشنمه…خانم طيبي سريع آب ميوه اي براش باز كرد و كمكش كرد بخوره!!

پي نوشت؛
در هر احياء بيمار هر پرسنلي نقشي از قبل تعيين شده داره كه از اول شيفت مشخص ميشه.يك پرستار كه از اول شيفت مسئول بيمار بوده، يك پرستار كه مديكيشن هست و مسئول دارو دادن، يكنفر كمكي و پزشك كشيك ليدر يا راهنما و مسئول دستورات و مديريت احياء. به محض به اصطلاح كد خوردن بيمار، كه حالا يا ضربان قلب زير ٤٠ ميوفته تا ديسترس و تنگي نفس شديد يا افت هوشياري ناگهاني يا افت شديد اكسيژن خون، كسي كه اولين نفر ميبينه اعلام ميكنه و تيم سريع خودشونو به مريض ميرسونند، پزشك وضع بيمار رو بررسي ميكنه،پرستار بيمار چك مانيتور و صاف كردن تخت بيمار، كمكي ميز و كشوي داروهاي اورژانسي رو مياره و با دستور پزشك سي پي آر و احياء شروع ميشه و داروهايي ك ميگه كشيده و تزريق ميشه و بسته به شرايط بيمار شوك داده ميشه و …

آخرش هم پايان احيا و پنج برگه بزرگ از سير تا پياز كي گفت و چي گفت و چه كرديم ها و چي شد كه چه كرديم ها پزشك مينويسه و همه ناراحت و عزراييل خوشنود متفرق ميشن.

#ايسيو

چهارسال پيش همين موقع ها بود، توي خرداد كه واكسن اسپوتن*ك هم رسيد،من هم چند روزي از طرف بيمارستان پزشك ناظر واكسيناسيون ...
10/06/2024

چهارسال پيش همين موقع ها بود، توي خرداد كه واكسن اسپوتن*ك هم رسيد،من هم چند روزي از طرف بيمارستان پزشك ناظر واكسيناسيون بودم، يوقت كسي آلرژي داد يا غش و ضعف كرد اونجا باشم و همچين پرثمر بهش برسم!!!😬
اينجا صف واكسنه، اوايلش شلوغ بود و ازدحام.بهمون اعلام كردند عكس و فيلم نگيريد و اخبار درز نكنه، اما من دليلي نديدم و زمان تزريق واكسن به خودم عكس گرفتم و اينستا گذاشتم، فرداش سوپروايزر اشك ريزان اومد سراغم كه چراااااا اينكارو كردي و كلي دانشگاه دعواش كرده بوده!! حالا چرا دانشگاه نميخواست كسي ببينه عجيب بود برام🤔..هيچي ديگه، منم از اينستام پاكش كردم، الان هرچي ميگردم توي گالري گوشيم نيست. كسي اگر از دوستان از حضور پر شكوه من ، اونجا عكس داره بفرسته برام.😬

و مني كه روي گان سفيدم هم نقاشي ميكشيدم🫢
02/06/2024

و مني كه روي گان سفيدم هم نقاشي ميكشيدم🫢

ما استرس كشيديم، هرروز جنگيديم و از ترس از دست دادن مريضمون و كد خوردنش تبخال ميزديم..😖😣
02/06/2024

ما استرس كشيديم، هرروز جنگيديم و از ترس از دست دادن مريضمون و كد خوردنش تبخال ميزديم..😖😣

عكسهامونو بعد از اون با فيلتر گرفتيم و خودمون رو زيبا و صاف نشون داديم، اماااا حقيقت جاي ماسك و جوش و خستگي و چين و چروك...
02/06/2024

عكسهامونو بعد از اون با فيلتر گرفتيم و خودمون رو زيبا و صاف نشون داديم، اماااا حقيقت جاي ماسك و جوش و خستگي و چين و چروك بود
#كرونا

و نزديك سال تحويل…همه بي حوصله،هر كدوم يك گوشه اي مشغول كار…هيچكس حال عيد و سفره هفت سين نداشت كه،چه برسه به اينكه وسايل...
02/06/2024

و نزديك سال تحويل…همه بي حوصله،هر كدوم يك گوشه اي مشغول كار…هيچكس حال عيد و سفره هفت سين نداشت كه،چه برسه به اينكه وسايلش رو بياره…يجايي به خودم اومدم و گفتم پاشيد پاشيد بچه ها خودمون هفت سين ميچينيم به سبك بيمارستاني.
ظرف سرمي برداشتم و ماهي قرمزي نقاشي كردم و يكي سيب داشت آورد، يكي سرنگ توي جيبش..
ست سرم و سبزه و آينه از روي ديوار، يكي گلي از حياط چيد و آورد و جيبهامونو گشتيم و چندتا سكه و …هفت سينمون رديف شد!!!
روحيه گرفتيم و خنديديم و عكس گرفتيم و سال تحويل شد!! ما كادر درمان به همين چيزهاي كم روحيه ميگيريم و ميخنديم.

اول كه ماسك ناياب بود و اين ماسك خفن و گنگ من از طرف شوهر خواهرم بهم رسيد،ماسك فيلترداري كه به پرسنل و رفتگران عزيز شهرد...
02/06/2024

اول كه ماسك ناياب بود و اين ماسك خفن و گنگ من از طرف شوهر خواهرم بهم رسيد،ماسك فيلترداري كه به پرسنل و رفتگران عزيز شهرداري ميداد،..
كلا ماسك توي بيمارستان اون زمان حكم تكه اي الماس داشت،سرش دعوا بود،تعداد كم بود و سهميه اي!جوري شده بود كه اگر يك تكه طلا و يك ماسك روي زمين بود و ميديديم ،زود ميپريديم و ماسك رو برميداشتيم!!😄

الان خنده داره،ولي اونموقع وحشت و ترس هممون رو گرفته بود(كادر درمان مواجه).
هيچ نميدونستيم چيه و چجوريه و راه هاي سرايت چجوريه!!!

و تازه در همين ايام قرنطينه كه عزيزان مثلا قرار بود در خانه بشينن تا ما وسط ميدون جنگ بفهميم از كجا بمب و تركش مياد، ملت غيور ايران به بزم و خوشگذراني پرداختند و مشروبات تقلبي بسيار شد و شانس ما،بخش همودياليزي كه شبهاش آروم بود ،شد صحراي كربلا…شبي بود كه تا صبح ١٧ تا مورد مسموميت الكلي دياليز ميكرديم و خب بنده هم بعنوان پزشك كشيك البته كه بايد حضور ميداشتم و بيدار و برقرار….
🙄

اينجا بود كه هرجا رفتيم و گذشتيم نوشتيم و گفتيم جان عزيزتون بشينيد خونه هاتون و مشروبات الكلي نخوريد!!!

يعني يجوري حساس و عصبي شده بودم كه وقتي صبح داشتم ميرفتم بيمارستان و توي مسير ميديدم ماشيني در صندوق عقب بالا زده و داره وسايل پيك ن*ك باز ميزنن ، بسان يك فضول خسه و عصبي ترمز ميزدم و ميپريدم پايين و ميپرسيدم ازشون ؛بسلامتي پيك ن*ك ميريد؟!😠 مبادا مشروب بخوريداااا…😤

طرف هنگ ميكرد! يكبارش جوري يارو گفت چشم اصلا بيرون نميريم و سريع رفت توي خونه ،كه خودم خندم گرفت🤭

زیباست…معلومه  #زیبا بودن براش مهمه،۳۶ سالشهبه خودش رسیدهمژه های کاشت شدهرژ لب ناخن های مرتب کاشت شده.تازه از اتفاقات تح...
31/08/2022

زیباست…
معلومه #زیبا بودن براش مهمه،۳۶ سالشه
به خودش رسیده
مژه های کاشت شده
رژ لب ناخن های مرتب کاشت شده.
تازه از اتفاقات تحویلش گرفتیم
خودکشی کرده!
هر دارویی دم دستش بوده خورده که خودش رو راحت کنه! #خدا دوستش داشت با اين چيزايي كه خورده در بهترين شرايطش نمرده!
باهاش خوش و بش کردم و خندیدم و گفتم وقتی بهم گفتند یک بیمار #مسمومیت دارویی میاد انتظار ادم #داغون تری داشتم!
لبخند تلخی زد و گفت دلم داغونه!
گفتم خب واقعا میخواستی بمیری یا لوس بازی و اینا…
داستانش رو برام تعریف کرد؛
«مدتی پیش با مردی ۶۰ ساله اشنا شده بود و مرد برای خواستگاری به شهرشان رفته و نامزد کرده بودند،حرف عقد که میشه میگه برم کارهامو انجام بدم برگردم و…مدتی میگذره
و بعد میگه چکاریه عقد کنیم ازدواج سفید کنیم…
میگفت خدا شاهده توی خونه ش مثل خدمتکارش براش میشستم و تمیز میکردم و مراقبش بودم و وقتی گفت اینروزها همه ازدواج سفید میکنند شاکی شدم و به خانواده ام گفتم پشیمون شده اونها هم گفتند یا باهاش بزور عقد میکنی یا خودتو بکش، جواب خاله هاتو چی بدیم…»🤦🏻‍♀️
واااای
واااااااای
خدایا
این مدت این چندمین موردی بود که دیدم زنان مهربان سرزمینم دلباخته مردانی خودخواه شده اند و بخاطر #عشق همه جور سرویسی دادند و در نهایت خسته شدند و تصمیم به خلاصی گرفتند…
بنظر من اینها #ضعیف نیستند…
#خودکشی واقعی #قدرت میخواهد
کار هرکسی نیست!
من به این زن #افتخار میکنم…اینها #شرافت زنانگی هستند…میتونست خانواده ش رو رها کنه و بخاطر یک مرد سواستفاده گر با #خیال عشق مثلا به ازدواج سفید تن بده تا جایی که مثل یک #دستمال کاغذی مصرف بشه و بیرون انداخته بشه.
ولی #تصمیم گرفت هرچند به #اشتباه ،خودش رو خلاص کنه…
بهش پیشنهاد دادم که با خانواده ات صادقانه صحبت کن و بلند شو و روی پای خودت کار کن و #مستقل شو…
اصلا من نمیفهمم این دیگه چه …ايه مد شده😤
خب بابا براي خودتون #ارزش قائل باشيد
يكجا اداي روشنفكراي خارجي رو درميارن يكجا هرچي مامانم بگه هرچي خواهرم بگه!!!
اگر
با دوست دختر خودتون ازدواج نكنيد مجبوريد با دوست دختر يكي ديگه ازدواج كنيد😏
خلاصه از ما گفتن بود
ديدم كه ميگم…

#زن #حرمت #دارد

مرز بین زندگی و مرگ…تخت سمت راست جوان ۲۸ ساله مهندس نفت که بدنبال بیکاری دچار افسردگی شده و اقدام به خودکشی کرده است😔تخت...
28/07/2022

مرز بین زندگی و مرگ…
تخت سمت راست جوان ۲۸ ساله مهندس نفت که بدنبال بیکاری دچار افسردگی شده و اقدام به خودکشی کرده است😔
تخت سمت چپ ،بیماری که بدرود گفت و به دیار باقی شتافت…
پ.ن ؛ جوان را نجات دادیم و بهوش آمد

به همین سادگی
زیر گنبد کبود…یکی بود و یکی نبود!!

گاه خسته ميشوم از ندانم كاريهاي خودم…از انتخابهايم…از روياهايي كه بخاطر انتخاب هايم باطل شدند…زندگي هميشه به همين زيبايي...
25/07/2022

گاه خسته ميشوم از ندانم كاريهاي خودم…از انتخابهايم…از روياهايي كه بخاطر انتخاب هايم باطل شدند…زندگي هميشه به همين زيبايي نيست…

Address


Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Dr_Mehrsa_Hadizadeh posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

  • Want your practice to be the top-listed Clinic?

Share

Share on Facebook Share on Twitter Share on LinkedIn
Share on Pinterest Share on Reddit Share via Email
Share on WhatsApp Share on Instagram Share on Telegram