30/09/2025
استاد نیک اندیش عزیز🖤🤍 میدونستم زودتر از بقیه میره،از جنس زمینی ها نبود،همانها که نادانسته قضاوت میکنند و به سخره میگیرند.همانها که ارزشها را با ترازوی مادیات میسنجند.
استاد بوقت تدریس صبور و آرام و بوقت درمان بسیار سختگیر.تحمل بی نظمی را نداشت.برای نجات بیمار چنان شبانه روز پیگیر بود که گویی یکی از عزیزانش آنجا روی تخت خوابیده باشد.اگر بیماری را از دست میدادیم با ترس گزارش میکردیم و میدانستیم بسیار ناراحت میشوند.دغدغه استاد پول نبود،نظم بود،امکانات بود،حتی خودش سونوگرافی بیمار رو انجام میداد تا زمان از دست نره و بیماری زودتر تشخیص داده بشه.و اگر تجهیزات و امکانات برای درمان بیمار نبود و مریض از دست میرفت بسیار اذیت میشد،هربار انگار یکی از عزیزانش رو از دست داده باشه.
اتاقش توی بخش پر بود از هدیه های بیمارنی که بهبود یافته بودند،حتی هدیه های کوچیک مثل یک قاب کوچک نقاشی روی دیوار.همه هدیه هارو نگه میداشت .
از خاطراتم؛ یکروز شیفت بودم،راند تا ظهر و دیروقت طول کشید و مریض ها همه پرکار.وقت ناهار شد استاد به من گفت برو استراحت و ناهار بخور بعد بیا.من اینقدر خسته بودم روی تخت دراز کشیدم و داشتم بیهوش میشدم،اتاق استاد کنار اتاق من بود.شیطنت کردم و تلفن رو از پریز کشیدم و خوابیدم.میدونستم دیگه هرکاری باشه پرستارها منو پیدا نکنن به استاد زنگ میزنن و ایشون هم میره توی بخش.عصر که شد خندان و پرانرژی رفتم توی بخش.استاد طبق انتظارم اونجا بود،خودم رو اماده کرده بودم عصبانی بشه و سرم داد بزنه ،اما خندید و گفت بفرما بلاخره از خواب بیدار شد خانم،بنده تمام تلفن های بخش رو بجای شما جواب دادم و کارهای بیمارها انجام شد.