كلينيك مغز واعصاب دكتر بابك زماني

  • Home
  • Iran
  • Tehran
  • كلينيك مغز واعصاب دكتر بابك زماني

كلينيك مغز واعصاب  دكتر بابك زماني اين صفحه مربوط به كلين*ك مغز واعصاب دكتر بابك زماني شامل ادرس ،امكانات ،برنامه كاري و همكاران شاغل در ان ميباشد

دكتر جمشيد لطفي استاد و الگوي نورولوژيست هاي ايراني (همين طوري و بدون هيچ مناسبتي الا اينكه دلمان برايش تنگ شده )
07/02/2020

دكتر جمشيد لطفي
استاد و الگوي نورولوژيست هاي ايراني
(همين طوري و بدون هيچ مناسبتي الا اينكه دلمان برايش تنگ شده )

به مناسبت سالگرد اخرين يلدااخرين "يلدا "؟   دكتر يلدا استاد بزرگ طب كسي كه به عنوان الگوي طبابت در اذهان جامعه پزشكي شنا...
29/12/2019

به مناسبت سالگرد اخرين يلدا
اخرين "يلدا "؟
دكتر يلدا استاد بزرگ طب كسي كه به عنوان الگوي طبابت در اذهان جامعه پزشكي شناخته ميشد و هسته اصلي اخلاق به معناي قضاوت در ن*ك وبد رفتار پزشكي و از اين رو طبيب جامعه پزشكي محسوب ميگرديد ديروز اخرين يلداي خود را تاصبح نپاييد ! بيمار بماند و طبيب برفت !
ايا دكتر يلدا ، از سلاله طبيبان بزرگي كه ما را به حكماي تاريخي مان ربط ميدادند اخرين بود ؟ انان كه ضمن اشراف بر اخرين دانش روز، بيمار را ، و نه فقط علايم او را كه درد و رنج اورا ، بستر اجتماعي و خانوادگي او را نميديدند بلكه استنشاق ميكردند ! .تحقير روزافزون كار پزشكي به معناي مطلق ان ؛يعني شنيدن و ديدن و بوكردن وشرح حال گرفتن و معاينه كردن و ماهيت بيماري را به زبان ساده توضيح دادن و فايده اي رساندن در برابر اعمال و اقدامات تكنولوژيك ظاهرفريب پزشكي ، واقعيتي انكار ناپذير است اما اموزه خود دكتر يلداست كه هيچ چيز قادر نخواهد بود جامعه پزشكي را از توليد يلدا هاي جوان باز بدارد .
گيرم رشته هاي داخلي اي كه تنها به همان كار انساني ميپردازند روز بروز در برابر رشته هايي كه حتي جراحي هم نيستند اما به نوعي كار عملي اراسته شده اند رنگ ببازند ، گيرم اقبال بسياري از جوانان به سمت رشته هايي باشد كه هر چه بيشتر از بيمار دورشان ميكند گيرم كه رشته هايي كه نام هاي اساطيري پزشكي ما به ان ميپرداخته اند يا هنوز ميپردازند مورد عنايت مردم و جامعه نباشند گيرم نقش و اهميت طبيب به عنوان يك انسان تصميم گير در اذهان جامعه ما هر چه كم رنگ تر و كم رنگ تر شده باشد . واقعيت اما ان است كه هيچ فرماسيون اقتصادي اجتماعي قادر نخواهد بود دانش طب را از ميراث انساني ان از ميراث يلدا ها قريب ها مقتدر ها و دواچي ها تهي كند .انچه از او و ان كلاس هاي پرشور و پر محبتي كه در ان زيرزمين تنگ بخش عفوني بيمارستان امام برگزار ميشد در خاطر جامعه پزشكي، از پيرترين ها تا جوان ترين ها مانده قابل زدودن نيست .درس محبتي كه دهها سال عليرغم تنش هاي مختلف اجتماعي، تندي ها و خشونت هايي كه خارج از ديوار هاي ان مريض خانه جريان داشت هيچ گاه باز نايستاد .انجا سواي انچه كه درباره بيماري هاي عفوني گفته ميشد طبيبان رشته هاي ديگر را هم به خود جذب ميكرد تا مدلي واقعا موجود از يك "طبيب انسان" با تمام ابعاد مختلفش را نظاره گر باشند و زاويه و فاصله خود را با او بسنجند .و بعد از كلاس در صندلي چوبي كنار ميز رياست بخش كه هيچگاه ان را نپذيرفت مينشست تا بچه ها هر كس بيمار پيچيده اي در هر بخشي دارد مطرح كند و او انچه ميگفت حتما مفيد بود حتي اگر گفته بود نا اميد نشو ! و فرقي نميكرد رزيدنت سال اولي باشي كه عملا حمال يكي از بخش هاست يا اتند(استاد ) همان بخش ! با همه با يك نگاه و يك لحن برخورد ميكرد .ان اتاق تنها جايي از بيمارستان بود كه سال يكي هم نه تنها ادم كه طبيب بود .
شب دراز است وطولاني اما دكتر يلدا به ما اموخت كه زندگي ادامه خواهد يافت و او اخرين يلدا نخواهد بود يلداهاي بسياري همين الان در اطراف و دور ونزديك حضور دارند بسيار جوانند اما بسيار پرتلاش . نرفته اند ،مانده اند و نخواهند رفت من هرروز بسياري از انها را ملاقات ميكنم تعدادشان اندك است اما مثل گوهري كوچك اما شب چراغ به چشم مي ايند .انها تمام يلداي طولاني را خواهند تابيد تا صبح بدمد.
مورنينگ ده ها ساله بخش عفوني بيمارستان امام نميتواند بي حاصل بماند .

27/12/2019

سكته مغزي در خانه پدري

كيانوش عياري را از سينماي ازاد اهواز و فيلم هاي اماتوري ان زمان در ياد دارم . تمام ان سينما يك طرف و محصول بزرگش كيانوش عياري يك طرف .فيلم هاي اورا همواره ميستايم بخصوص انچه درباره دكتر قريب به زيبايي ساخته بود اما ؛
اما هر چه ميكنم نميتوانم "خانه پدري " را دوست بدارم از شما و از اين دوست قديمي چه پنهان ، لحظاتي حتي با سانسور چي ها -البته تنها براي لحظاتي -همنوا شدم . انجا كه پدري از پسر كوچكش خواست هاون سنگي بزرگي را بر سر دختر جوانش بكوبد تا او بميرد ! صحنه اي هولناك كه تا روزها و هفته ها دست از سر بيننده بر نميدارد . ايا نميشد بدون نمايش جز به جز اين صحنه ماجرا را در وجهي انساني تر ان سان كه بيننده لحظاتي بر پدر هم دل بسوزاند ساخت ؟
ايا اين اصالت كثافت ناتوراليستي قرار است مرا سرگرم كند به هيجان اورد و به فكر وادارد يا تنها اشمئزاز ايجاد كند ؟ چگونه است كه سينماي قرن بيستم تا اين حد وامدار أميل زولا شده ؟ چرا همه ميخواهند هر بدي را تنها با نمايش تكان دهنده ترين ابعادش زايل كنند ؟ ايا به اين دليل نيست كه كه اين بدترين صحنه ها معمولا هيجان انگيز ترين ها و محبوب ترين صحنه ها براي گيشه هم هستند ؟ راستي اگر أميل زولا اطلاع پيدا ميكرد كه چيزي به نام گيشه ، همه سينماگران قرن بعد را عاشقان سينه چاك سبك او خواهد كرد به خود ميباليد كه سبك مورد علاقه اش انقدر محبوب شده يا برعكس احساس شرم ميكرد ؟ چرا كه ميفهميد داستانيهايي خلق ميشوند كه اصول اساسي داستان نظير طرح و توطيه و شخصيت پردازي و نماد وتقارن سازي و بيطرفي -كه در ذهن او پيشيني تر از رياليسم و ناتوراليسم هستند - را نقض خواهند كرد ان هم توسط هنرمنداني نظير كيانوش عياري كه در تسلطش بر تمام اين اصول ترديدي نيست اما انها همه را فداي صحنه هاي ناراحت كننده اي كرده است كه گويا قرار است نوعي مهندسي فرهنگي در اذهان ما انجام دهند . دختر كشي عرف رايج كشور مانيست اما ترديد نبايد كرد كه رفتارهاي خشونت اميز و متعصبانه در وجود ما با ريشه هاي چندهزار ساله حضور دارند . سوال اينجاست نمايش عريان اين خشونت كدام يك از اين رفتار ها را نشانه رفته و ارتباط با ان ريشه ها را چگونه مينماياند ؟ ايا اين تندي بيش از حد و نا شايع بودن اين رفتار باعث ارجاع سريع موضوع به "ديگري "و شماتت "ديگران " و در نتيجه نوعي احساس تبري و پاكي در"خود " بيننده نميشود ؟ چگونه اين اشمئزاز قرار است تا ريشه هاي رفتار خشونت اميز و متعصبانه ذهن من بيننده كه بسيار مخفي و از نظرها دورند راه باز كند ؟ و ايا مقصودي غير از اين در شان كيانوش عزيز ما هست ؟ چرا اين سينماگر فهيم تمام ابزار هاي سينما را در نمايش روحيات ادمي وانهاده و دور بين سينما را در قالبي كه بيشتر شبيه يك تياتر است تنها براي نمايش جز به جز يك جنايت مهيب ان هم بدون مكافات ، به كار برده ؟ ايا فقدان غنا در داستان و فقدان تامل در رفتار هايي اين چنين خشونت اميز عامدا و براي نشان دادن بدويت جامعه ما اتخاذ شده يا تنها رويه حوادث با نگاهي "زولا " يي همانطور كه هستند توصيف شده اند؟
رويه اي از حوادث كه تنها در نمايش خشونت، ناتوراليستي است اما در ساير جنبه با واقعيات زاويه پيدا ميكند مثلا به عنوان پزشك مغز و اعصاب بايد اشاره كنم سكته مغزي اقاي هاشمي اصلا ناتوراليستي نيست !
سكته هاي مغزي ارتباطي با خونريزي از بيني ندارند بعلاوه اكثريت اتفاقاتي كه بلافاصله پس از يك استرس حاد رخ ميدهند هم معمولا منشأ رواني دارند و نه مغزي . بروز سكته مغزي به دنبال استرس از موضوعاتي است كه بسياري ان را بديهي ميدانند اما واقعيت ندارد . اين دو موضوع از سو تفاهمات رايج در مورد سكته مغزي است كه با يك سوال تلفني ساده از دوستان قديمي ميشد از اين جنبه هم داستان را ناتوراليستي كرد و به تنوير افكار عمومي مساعدت نمود. البته پايبندي به واقعيات انقدر نيست كه انتظار داشته باشيم شهاب حسيني بلافاصله پس از اختلال تكلم مهدي هاشمي خود به ١١٥ زنگ بزند و به نحوي به زمان طلايي درمان سكته مغزي يعني سه ساعت اشاره كند بي ترديد اين دو اشاره هيچ لطمه اي به روال داستان نميرساندند اما با انتقال پيام انجمن سكته مغزي ايران "قاصدك "گامي بزرگ در جهت درمان سكته مغزي در كشور برداشته ميشد .اما چه ميشود كرد كه فرصت ان لحظه حياتي در ان زير زمين مرگبار براي اطلاع رساني عمومي درمان سكته مغزي از دست رفت و حسرت ان بر دل انجمن سكته مغزي ايران ماند ! كاربزرگي كه داريوش مهرجويي سال ها پيش در دايره مينا در تاسيس سازمان انتقال خون و درمان بيماري هاي خوني انجام داد و حسرت ان را بر دل دكتر فريدون علا نگذاشت !
—————————————
١-ناتوراليسم سبكي ادبي كه همه چيز را همانطور كه هست مينماياند
٢-قاصدك :شعار انجمن سكته مغزي ايران به معناي
قا :قطعا اورژانس
ص: صورت
د:دست
ك:كلام
٣- دكتر فريدون علا :بنيانگذار سازمان انتقال خون ايران

02/07/2019

محكمه يا مركز مشاوره ؟
ميپرسد " پس اگر من سالم هستم پس اين لكه هاي درخشان داخل مغز من چه دليلي دارند ؟ "
پاسخ مخصصه دشوار و تكراري ايست كه هرروز در ان مي افتم و راه حل قطعي ندارد بازهم تلاش ميكنم :
" اينها لكه هاي بي اهميتي هستند در مغز كه گاه با بالارفتن سن ديده ميشوند و اهميت خاصي ندارند "
هم چنان قانع نشده و خيره به من مينگرد بزودي و در ادامه نتيجه اكتشافاتش در گوگل وويكي پديا را خواهد گفت نظر همكار چند روز پيش را اشاره خواهد كرد كه گفته بود (يا اينطور برداشت كرده بود كه علامت سكته هستند !
اين بار وقتي همه اينها را گفت جواب نميدهم ولي ميپرسم :
" محكمه امده ايد يا مركز مشاوره ؟ حكمي در مورد بيماري شما بدهم يا مشاوره اي بدهم تا خودتان حكم صادر كنيد ؟" تصور ميكند ناراحت شده ام و در صدد عذر خواهي بر مي ايد حال انكه من به سادگي سوالي پرسيده ام تا تكليف خودم را بدانم . راستش را بخواهيد مشاوره دادن و حكم نكردن كار راحت تريست تا مسيول بيمار بودن و هرچه لازم است از معاينه گرفته تا مطالعه كردن و مشورت با ديگران انجام دادن ! اما موضوع اين يادداشت نه توصيه به پزشكان است ونه توصيه به بيماران براي اجتناب از نوعي رفتار يا الزام به رفتار ديگري ! موضوع اين يادداشت اشاره به واقعيت تغيير يافته ايست كه روزبروز تغييرات بيشتري هم پيدا ميكند .
وسعت اطلاعات و سهولت روزافزون دسترسي هر چه سريع تر به اين اطلاعات بي ترديد نقش و جايگاهي را كه پزشكان به ان در ذهن خود عادت كرده اند متزلزل ميسازد . بخصوص كه پزشكان وجوامع پزشكي هم در صدد تدوين نوعي اخلاقيات جديد متناسب با اين وضعيت جديد نيستند . اينكه بيمار بطور اجتناب ناپذيري به پزشكان متعدد مراجعه ميكند تا پاسخ سوالاتي را كه در اذهان او حل نشده باقي مانده اند را بيابد (مراجعاتي كه بدون سيستم ارجاع و با تعرفه هاي ارزان ابعاد شگفت اوري پيدا كرده اند ) مستلزم نوعي گفتمان و نوعي اخلاقيات در ميان پزشكان است كه با نظرات همكاران ديگر وقتي درست

05/09/2018

روز پزشك ،سال ٩٧

امسال روز پزشك درحالي فرا مي‌رسد كه جامعه پزشكي ايران چون چند ده سال اخير چالش‌هاي بزرگي در پيش رو دارد. شايد بسياربسيار دشوارتر از سال‌هاي پيش!
تنگناهاي سياسي و اقتصادي در حال افزايش، بيش‌ترين آسیب‌ها را به سلامت وارد می‌کنند. چالش سلامت در درجه اول، چالشي است پيش روي پزشکان تا نه براي حفظ منافع خود، كه براي حفظ سطح سلامت كشور به پيكار بپردازند. آن هم در نظرگاه عموم كه در فرهيخته‌ترين حالت هم سيستم پزشكي را با پزشکان اشتباه مي‌گيرند!
در حالي كه جامعه پزشكي آهسته‌آهسته داشت به دولت و مسئولين مصداق‌هاي ذاتي‌ترين وظايف حكومتي‌شان در بیماران اورژانس، بیماران مزمن و بیماران بسيار فقير را يادآور مي‌شد، در حالي كه داشت با زالوهاي بادكرده خرافات بر تن و روانِ مردم مي‌جنگيد و در عين حال مي‌کوشيد با تخلفات و اعمال غير اخلاقي سيستم خود كه در بستر تيره‌وتار شعارها و نرخ‌هاي غيرِ واقعي ، رشد می‌کنند بستيزد، ناگاه خبر مي‌رسد كه دستگاه ها و امكانات پزشكي با ارزهاي جديد به چندين برابر قيمت وارد خواهند شد و شايد هم وارد نشوند!اخباري كه در عمل و با جو رواني تاثيراتي بسيار بيشتر و بيشتر ايجاد ميكنند .
در حالي كه كليت درمان‌هايِ مدرنِ پزشكي، آنچه آمار و مطالعات كنترل شده و طب بر مبناي شاهد در تمام دنيا به اثبات رسانده‌اند هنوز در تصورات پزشكي جامعه جاي خود را از تصورات كهن و متافيزيكي به تمامي تحويل نگرفته‌ا‌ند، تنگناهاي موجود مي‌روند تا نتايج طب مدرن را كه بايد "به تمامي "و با فرهنگ خاص خود به اجرا در بيايند مورد هجوم قرار دهند و آبشخوري نوين براي آن‌ها كه بر اساس منافع خود چوب تكفير و اكراه بر طب مدرن مي‌زنند فراهم آورند. تا يك روز آن به‌ظاهر فرهيختگان و روشن‌فكران ما هم كه جز پزشکان در پيش‌خوان سلامت، هيچ‌كدام از زمينه‌هاي الزامي اين دانش مدرن را نمي‌بينند ناله كنند كه گويا {پزشکان} ما كارشان را به درستي انجام نمي‌دهند!
پزشکان جوان ما بنابر توانايي‌هاي فردي‌شان، براساس نيازهاي روزآمد نظام‌هاي سلامت مدرن و بر اساس آمارهاي علمي تعداد مورد نياز متخصص در شهرهاي اروپا و آمريكا، رشته‌هاي مختلف را با امكانات آموزشي ناقص و با تكيه بر مطالعات جان‌فرسا ي خود فراگرفته‌اند. در طول تحصيل {به بيگاري}، بخش مهمي از نيازهاي كشور را برآورده ساخته‌اند و باعث شده‌اند بي‌كفايتي مقررات موجود براي استخدام نيروي متخصص كافي با حقوق واقعي، از نظرها دور بماند. حال در شهرهاي مختلف بر اساس نوعي اجبار و نه انتخاب، توزيع شده‌اند، از حق هرگونه چانه‌زني براي دستمزد"كار"خود كه در واقع نزديك‌ترين مصداق براي «جانِ كالا شده» است محرومند. (حقي كه تنها با به رسميت شناختن و وضع قوانيني براي عدم ارائه خدمت به‌صورت جمعي امكان حصول می‌یابد) و هم از اين روست كه همان را هم هر چند ماه يك بار ، هرگاه خرج مهم‌تري نبود دريافت می‌کنند! حالا با چالش‌هاي دشوارتري روبرو هستند؛ با كمبود هاي فزاينده موجود، ارائه ابتدايي‌ترين خدماتي كه براي آن آموزش ديده‌اند هم مورد تهديد قرار مي‌گيرد.چون اوازه خواني كه صدايي ندارد و نانوايي كه خميري !
جامعه پزشكي ايراني بارهاوبارها نشان داده است كه اولويت اصلي او اشتغال در داخل كشور و انجام وظيفه پزشكي در بحران‌هاي داخلي است. در اكثريت مواردي هم كه كشور خود را ترك می‌کنند نه به‌جهت رفاه خود و خانواده بلكه به اين جهت است كه امكان به اجرا در آوردن مهارت كسب شده (كه ممكن است مورد نياز تمام دنيا باشد) در داخل كشور مطلقا وجود ندارد و راه اندازي آن هم از توان يك يا چند نفر خارج است.
جامعه پزشكي ايران چالش "جامعه بيمار "را هم يكي از بزرگترين چالش‌هاي خود مي‌داند و از آن سربلند بيرون خواهد آمد. اما اين ممكن نمي‌شود جز با روح پاكي كه در ميان جوانان ما جريان دارد و جز با جريان‌هايي بي سروصدا اما مداوم و پي‌گير در مكاتب آموزش پزشكي ما كه از ابن‌سينا تا يلدا و تاكنون حضور دارند و تنها مهر و دوستي مي‌آموزند و آن را پي مي‌گيرند.
روز پزشك بر همه پزشکان ايراني مبارك باشد.

07/09/2014

میگرن یا سینوزیت کدام را میپسندید

اشتباه نکنید این ها دونمونه غذا در منوی یک رستوران نیستند . همان امراض قدیمی خودمان هستند که هردو باعث سردرد میشوند . اما مگر امراض را هم میشود انتخاب کرد ؟
واقعیت این است که اگرچه امراض ادمیزاد بنا بر میل و خواسته او تغییر نمیکنند اما تعبیر و روایت این بیماری ها در دوران های مختلف میتوانند متفاوت و گاهی حتی متضاد باشند .ودر نتیجه ترمینولوژی یا نامگذاری های مختلفی مییابند .
نمونه بارز این تغییر نگاه به یک بیماری واحد نگاه به همین سردرد است که تا بیست درصد مردم به ان مبتلا میباشند . در یک زمان اکثریت کسانی که هراز چند گاه دچار سردردهایی میشوند که چند روزی طول میکشد، جلوی پیشانی است و با سرما بدتر میشود سینوزیت نام میگیرند. و در زمانی دیگر معلوم میشود که هیچ عفونتی در سینوس هایشان ندارند و طبق معیارهایی مدرن تر " میگرن" نام میگیرند . چرا؟

سینوزیت یعنی عفونت و التهاب در سینوس های اطراف بینی که محل تجمع ترشحات و حتی کیست هاییست . مبتلایان به سینوزیت نه تنها سردرد دارند بلکه ممکن است تب خفیف ترشحات پشت حلق ودر نتیجه سرفه های تحریکی داشته باشند . سینوزیت نه تنها وجود دارد بلکه در برخی موارد عفونت سینوزیت ها ممکن است به ورید های مغز و حتی خود مغز انتشار یابد و باعث ابسه های مغزی گردد .
میگرن یعنی نوعی استعداد به سردرد که در در صد قابل توجهی از مردم وجود دارد . اگرچه بسیاری از حملات میگرن به یکدیگر شباهت دارند و همراه با ضربان و نهوع هستند و با نور و صدا تشدید میشوند اما نکته مهم تر این است که ابتلا به میگرن هیچ توجیه دیگری ندارد و اگرچه ممکن است شروع یک حمله میگرن محرک های بسیار گوناگونی در زندگی روزمره داشته باشد اما خود این استعداد که مثلا با بی خوابی ، پرخوابی ،برخی غذاها، گرسنگی یا..... شعله ور میشود هیچ توجیه دیگری ندارد .دانش طب اگرچه در حال حاضر میتواند میگرن را تشخیص دهد و درمان کند اما به شیوه ای قابل قبول هنوز نمیتواند توضیح دهد که چرا برخی از مردم مستعد ميگرن هستند و بسیاری نیستند . و البته در این مورد بخصوص با سایر بیماری ها اشتراک داریم . سوال نهایی در اکثریت بیماری ها هنوز بی جواب است ؟

اگرچه شیوع میگرن بسیار بیشتر از سینوزیت است و اکثریت سردردها هم با سایر علایم سینوزیت همراه نیستند وفقط سردردی هستند که گه گاه بدون هیچ علامت همراه دیگری تکرار میشوند و در بسیاری از موارد علایم تی پیک میگرن را هم دارند ولی باز هم بسیاری از ما – در اینجا منظور هم پزشکان است و هم بیماران – هنوز هم ترجیح می دهیم علت سردرد را سینوزیت بخوانیم نه میگرن !! انقدر این تصور کسترش دارد و انقدر در اذهان جا افتاده که هرروزه چند کیلو انتی بیوتیک و هزاران کلیشه رادیوگرافی برای تشخیص و درمان سینوزیت –بخوان میگرن – مورد استفاده قرار میگیرد . و بسیاری از پزشکان و بیماران هم که با علایم و نشانه های هردو بیماری به اندازه کافی اشنایی دارند همچنان ترجیح میدهند سردرد خود یا بیمارشان را سینوزیت بخوانند . بنطر میرسد این تشخیص از جایی بسیار عمیق تر از معلومات اکتسابی ما سرچشمه میگیرد . شاید همان جایی که به هنگام یبوست ما را افسرده میسازد .
حال ببینیم یا سعی کنیم ببینیم که چرا چنین است ؟ چرا ما هم چنان در دوران سینوزیت به سر میبریم ؟ چرا تشخیص نادرست سینوزیت را بر تشخیص درست تر میگرن ترجیح میدهیم ؟
اولین نکته این است که سینوزیت اخرین جواب است ! حفره ای در سر دچار عفونت شده و این عفونت از بیرون به بدن وارد شده است . این فرضیه سوال دیگری به دنبال نمی اورد و با بسیاری از قضایای مدرن هم خوانی دارد . همه چیز قابل تحقیق و دسترسی است و برای همه چیز پاسخ علمی وجود دارد .اما میگرن چیست و چرا به وجود می اید . با همه پیشرفت هایی که در فهم مکانیسم های درد و بخصوص میگرن پدید امده ولی در نهایت اخرین پاسخ هم چنان بی جواب است چرا برخی میگرن میگیرند و برخی نمیگیرند نمیدانیم . وقتی به کسی میگویید میگرن دارد هنوز منتظر است تا "علت"ش را هم بشنود ولی وقتی به کسی میگویید سینوزیت دارد دیگر ابهامی ندارد منتظر است تا داروئیش را بنویسید .
نکته دیگر اینکه سینوزیت بنا بر تعریف کاملا درمان شدنی است میتوان از ان رهایی یافت حالا با انتی بیوتیک نشد با شستشو نشد با عمل جراحی !!این هم با بسیاری از مفاهیم مدرن خوانایی دارد . انسان موجود پاکی است که شایبه ای در او نیست اگر هم اشکالی در او مشاهده میگردد به عوامل محیطی بر میگردد و این امکان همیشه هست تا به همان طراوت اغازین باز گردد !! اما میگرن چه ؟ " میگرن که خوب نمیشود !!" میگرن نوعی الودگی ذاتی را به ذهن متبادر میکند که حداقل تا میانه عمر پاک شدنی نیست و مگر چنین چیری ممکن است ؟

اما واقعیت این است که دوران تصورات سینوزیتی اگرچه دورانی خوش بینانه و روشنگرانه است اما در این مورد بخصوص به حملات تکرار شونده سردرد و عوارض نامطلوب انتی بیوتیک ها و رادیوگرافی ها می انجامد به این دلیل ساده که انتی بیوتیک روی میگرن اثری ندارد !! اما دوران تصورات میگرنی اگرچه پرابهام و ناپذیرفتنی است اما بی تردید به کااهش بسیاری از سردردها می انجامد باز هم به این دلیل ساده که برای میگرن با تمام ابهاماتی - البته واضح –که ان را ااحاطه کرده است درمان های پیشگیرانه موثری وجود دارد .

ایا در سایرجنبه های زندگی هم میتوانیم تصورات" سینوزیتی "خود را به نوعی از تصورا ت" میگرنی" تفکیک کنیم ؟

06/09/2014

گفت و گو با دکتر بابک زمانی، متخصص مغز و اعصاب
مردم ما اطلاعات کمی درباره ALS دارند. به ما می‌گویید این بیماری چیست و چه اندام‌هایی را درگیر می‌کند؟
ALS سردسته بیماری‌های حسی- حرکتی محسوب می‌شود، ممکن است در هر سنی شروع شود و بعد از شروع، به شکل اجتناب‌ناپذیری باعث می‌شود عضلات بدن رفته‌رفته فلج شوند و بیمار را دچار ضعف حرکتی شدیدی می‌کند. در نهایت هم باعث ضعف عضلات فک، جونده و عضلات تنفسی خواهدشد. به‌طور کلی، بیماری‌های حسی- حرکتی فقط سیستم اعصاب حرکتی، یعنی سیم‌کشی‌هایی که دستور حرکت را می‌دهند، مختل می‌کنند چه در داخل مغز و چه در سیستم محیطی؛ یعنی عصب‌هایی که در دست و پا هستند.
بیماران مبتلا به ALS علاوه بر مشکلات جسمی ممکن است دچار مشکلاتی مثل فراموشی یا اختلال‌های شناختی شوند؟
در مبتلایان به ALS، قسمت شناختی مغز یعنی بخش‌هایی که کارهای شناختی و تفکر را انجام می‌دهد، به هیچ وجه مشکل پیدا نمی‌کند و دچار مشکلاتی مثل فراموشی و اختلال حواس نمی‌شوند. از طرفی، سیستم‌های بینایی، شنوایی، لامسه و چشایی این بیماران کاملا طبیعی باقی می‌ماند و حتی سیستم خودکار بدنشان از کار نمی‌افتد و مثلا دچار بی‌اختیاری ادرار و مدفوع نخواهند شد. با توجه به آنچه گفته شد، احساسات و عواطف مبتلایان به ALS تغییر نخواهد کرد و آنچه در این بیماران از بین می‌رود فقط و فقط توانایی حرکت است؛ یعنی چند سال بعد از شروع ALS، با بیماری روبرو هستیم که ضعف عضلانی شدیدی دارد، ممکن است قادر به حرکت نباشد ولی سیستم‌ها و ارگان‌های داخلی بدنش مثل قلب، ریه، کلیه و... و سیستم‌های عصبی‌اش کاملا طبیعی کار می‌کند و هیچ کدام از حواس او مشکلی ندارد.
روشی برای درمان این بیماران وجود ندارد؟
اگرچه در درمان بیماری ALS پیشرفت‌هایی حاصل شده و داروهایی یافت شده که سیر بیماری را تا حدودی کند می‌کنند، اما پیشرفت مهم‌تر در امکاناتی است که اجازه می‌دهد این بیماران با همین نقیصه شدید حرکتی که دارند، زندگی نسبتا قابل‌قبولی داشته باشند و بتوانند به بسیاری از فعالیت‌های حیاتی که مردم به آنها علاقه دارند، بپردازند مثلا تماشای فیلم، مطالعه، شنیدن یک موسیقی، دیدن اطرافیان و حتی جابجا شدن در مکان‌های مختلف و مسافرت با امکاناتی که دارند.
تکنولوژی‌های جدید پزشکی، باعث شده زندگی این بیماران با روش‌های تغذیه‌ای که نیاز به بلع نداشته باشند و از راه معده، دستگاه‌هایی که به تنفس کمک می‌کند و همچنین دستگاه‌هایی که امکان حرکت بیماران افزایش می‌دهد و اجازه می‌دهد به راحتی با صندلی چرخدار و وسایل دیگری بتوانند راحت‌تر جابجا شوند، راحت‌تر سپری شود. علاوه بر این، در سال‌های اخیر، امکاناتی فراهم شده که وقتی بیماران دچار ALS نمی‌توانند صحبت کنند هم با نگاه خود بتوانند مقصودشان را به افراد بفهمانند.
- سوالی که ممکن است برای خیلی‌ها پیش بیاید این است که اصلا چرا کسی دچار ALS می‌شود؟
علت بروز همه بیماری‌ها مشخص نیست؛ چیزی که از بیماری‌ها شناخته‌ می‌شود، مکانیسم آنهاست و اینکه در بدن چه کاری انجام می‌دهند. اگر در مورد علت ابتلا به بیماری‌های قلبی هم سوال شود، به راحتی نمی‌توان به آن جواب داد و گفت چرا فردی دچار بیماری قلبی شده است ولی خواهر یا برادرش که چاق‌تر است و رژیم غذایی ناسالم‌تری دارد، مبتلا نشد! خیلی از افراد وقتی نام بیماری‌ای را برای اولین بار می‌شنوند، بلافاصله این سوال به ذهنشان خطور می‌کند که علتش چیست ولی وقتی به مرور زمان مبتلایان زیادی را می‌بینند، کمتر راجع‌به علتش می‌پرسند؛ مثل بیماری‌های دیابت، فشار خون و بقیه بیماری‌هایی که بیشتر با آنها آشنا هستیم و فکر می‌کنیم علتشان مشخص است در حالی که نمی‌توان دلیل ابتلا به آنها را هم دقیق بیان کرد. ما در مورد ALS می‌دانیم چطور در بدن شروع می‌شود، کجاها را درگیر می‌کند و چه مکانیسم‌هایی ممکن است داشته باشد. به‌طور کلی اطلاعات در مورد این بیماری بسیار دقیق است و از خیلی بیماری‌های رایج مثل دیابت، MS و... کمتر نیست اما نمی‌توان گفت چرا یک نفر به آن مبتلا شد و دیگری نه، مثل دیگر بیماری‌ها. در واقع دلیلی برای طرح این پرسش نیست. طرح چنین سوالی باعث شنیدن پاسخ‌های خامی می‌شود که خیلی از مردم آنها را باور می‌کنند مثلا ممکن است کسی بگوید استرس می‌تواند عامل آن باشد، اگر این‌طور است، چرا همه افرادی که استرس‌های شدیدی دارند، دچار ALS نمی‌شوند؟
واقعیت این است، نمی‌دانیم چرا برخی افراد به ALS مبتلا می‌شوند و عوامل مختلفی مانند ژنتیک ممکن است در بروز آن دخالت داشته باشند.
آقای دکتر! شما عضو انجمن نوپای ALS هستید. هدف از پیگیری برای تاسیس این انجمن چه بود؟
نکته اینجاست که برای دستیابی به امکانات جدیدی که دانش پزشکی برای بیماران مبتلا به ALS فراهم کرده، 2 عامل لازم است؛ اول، تغییر ذهنیت بیمار و اطرافیانش درباره درمان‌ها. خیلی‌ وقت‌ها بیماران و اطرافیان او در کشور ما فقط به دنبال درمان معجزه‌آسایی هستند که بیماری را در عرض چند هفته درمان کند و بیمار بتواند راه برود و غیر از این، روش‌های درمانی را نمی‌پذیرند. این افراد متوجه نیستند که به هر حال ALS مشکل اجتناب‌ناپذیری است که ایجاد شده و برای بیماری که از آن رنج می‌برد، باید تا جای ممکن امکانات فیزیکی خوبی فراهم کرد.
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، این است که تکنولوژی‌های پزشکی جدید که به مبتلایان اجازه می‌دهد فعالیت‌های روزمره خود را تا حد قابل‌قبولی انجام دهند، بسیار هزینه‌بر هستند؛ تهیه دستگاه‌های تنفسی، دستگاه‌هایی که برای تغذیه بیمار به کار می‌رود، وسایل کمکی‌ شامل صندلی چرخدار و امکاناتی که به جابجا شدنش کمک می‌کند، حتی تخت‌هایی که بیماران راحت‌تر می‌توانند روی آن بخوابند و افراد مجربی که بتوانند از آنها مراقبت کنند و امکانات ارتباطی که می‌توان برای مبتلایان فراهم کرد، مستلزم پرداخت هزینه قابل‌توجهی است که پرداخت آن عمدتا از عمده دولت‌ها برمی‌آید نه خانواده بیمار. به همین علت است که اگرچه شیوع ALS خیلی زیاد نیست و یک در 100 هزار یا یک در چند صد هزار ممکن است باشد، جمعی از بیماران دچار این بیماری، پزشکان و فعالان دیگر، تصمیم گرفتند انجمن ALS ایران را ثبت کنند و این کار در حال انجام است. هدف اصلی انجمن این است که بتواند امکانات لازم را برای این بیماران فراهم کند.
به نظر شما در حال حاضر اطلاع رسانی درباره ALS چقدر لازم است؟
من معتقدم دلیلی ندارد رسانه‌ها درباره علائم ALS اطلاعات زیادی به مردم بدهند. متاسفانه تجربه نشان داد اطلاع‌رسانی بیش از حد درباره MS باعث شد نوعی ترس از این بیماری در عده زیادی از مردم مخصوصا خانم‌های جوان به وجود آید و شب و روز با این هراس به سر ببرند که نکند ام‌اس گرفته باشند یا دچار آن شوند. از آنجا که عوارض و عواقب ALS بسیار شدیدتر از MS است، گسترش اطلاعات درباره علائم این بیماری و اطلاعاتی که در پیشگیری از آن نقش چندانی ندارد، ممکن است باعث شود عده زیادی از مردم که با این بیماری آشنا می‌شوند، دچار نوعی پانیک ALS شوند.
بیماران ALS چطور می‌توانند به انجمن مراجعه و کمک دریافت کنند؟
اگر کسی دچار ALS باشد که تشخیص آن باید با دقت و به وسیله متخصص مغز و اعصاب داده و امکان ابتلا به بیماری‌هایی با علائم مشابه رد شود، باید تحت درمان خاصی قرار بگیرد اما متاسفانه انجمن ALS ایران هنوز امکانات مالی و اقتصادی چندانی برای حمایت از این بیماران ندارد. البته همکاران ما در این انجمن نوپا، در دادن اطلاعات و پشتیبانی روانی از مبتلایان بسیار فعال هستند و امیدواریم بتوانیم بعد از ثبت انجمن، بیماری ALS را در فهرست بیماری‌های خاص بگنجانیم. با وجود اینکه هزینه نگهداری از مبتلایان به ALS در طول چندین سال خیلی بالاست، از آنجا که این بیماری شیوع چندانی ندارد، مراقبت از تمام این بیماران هم هزینه هنگفتی برای دولت نخواهدداشت.
آقای دکتر! وقتی بیماردچار ALS به شما مراجعه می‌کند، به او چه توصیه‌ای می‌کنید؟
در بیماری ALS، نکته مهم، نه درمان بیمار بلکه تغییر نگرش او نسبت به زندگی است. هر چقدر دنیا پیش می‌رود و با پیشرفت تکنولوژی، بخش‌های حرکتی زندگی کمتر و بخش‌های غیرحرکتی بیشتر می‌شود. در مبتلایان به ALS هم بخش‌های غیرحرکتی سالم می‌مانند. این روزها، دیگر کسی چندان نیاز ندارد زیاد جابجا شود و راه برود. بخش‌های مهم زندگی در جهان امروز و مدرن، فکر کردن، دیدن، ارتباط برقرار کردن، مطالعه و... است که یک بیمار دچار ALS توانایی انجام همه آنها را دارد. پس او و اطرافیانش باید برای تغییر نگرش به زندگی، آمادگی پیدا کنند.

14/02/2014

پزشكان بييماران واطلاعات

يكي از همين روزها در صفحه اخر شرق خانمي مطلبي نوشته بود برخلاف بسياري از اصول معاينه و طبابت خو د دوستان شرق چاپ اين مقاله را اطلاع دادند و توصيه كردند در مورد ان مطلبي بنويسم كه ان را تاكنون چاپ نكرده اند از انجا كه به بهانه اين مطلب مطالب زيادي را ميتوان روشن كرد ان را اينجا ميگذارم
پزشكان ،بيماران و اطلاعات

روز سه شنبه در صفحه اخر شرق كه مخاطبين اندكي ندارد مطلبي به چاپ رسيده بود كه اگر برخي نكات مورد اشاره نويسنده محترم روشن نشود ممكن است سوء تفاهماتي ايجاد كند .نويسنده محترم از اين شاكي بودند كه چرا پرسنل بيمارستان شامل پرستاران اطلاعات كافي در مورد بيمارشان را در اختيار نميگذارند حال انكه وقت زيادي نميگيرد ! و اينكه چرا زمان هايي كه به بيمارستان مراجعه ميكردند موفق به ديدار طبيب معالج نميشدند يا اينكه چرا پزشك معالج از اينكه ايشان از اينترنت اطلاعاتي دارند ناراحت ميشده اند و اينكه دوران انحصار در طب به پايان رسيده است ودر ضمن بيمارستان در منطقه اي با هواي الوده است و....
ابتدا بايد تاكيد كرد كه اطلاع رساني در مورد تشخيص و پيش اگهي بيماري ها صرفا برعهده پزشك معالج است و پرسنل پرستاري راسا حق چنين كاري ندارند!ودر صورت مشاهده مورد مواخذه قرار خواهند گرفت . در بسياري از موارد بخصوص در بيماري هاي صعب العلاج و مزمن ، تصميم گيري در مورد زمان، ًچگونگي و مخاطب اطلاع رساني حتي از انتخاب شيوه درمان بيمار مهم تر است و طبيب با تجربه ممكن است اين مسيله را تا اطمينان كامل و به يك زمان مناسب و با حضور بيمار وافرادي خاص از خانواده به تاخير بيندازد در موارد بسياري اطلاع بيمار از اتشخيص هايي نظير ام اس از كانالي غير از پزشك معالج ان هم در زماني كه هنوز اطمينان كافي وجود نداشته نتايج وخيمي به با راورده است حتي پزشكان مشاور نيز اطلاع رساني به بيمار را بر عهده پزشك معالج اصلي ميگذارند تا تناقض هاي قابل تصور احتمالي در گفته هاي انان با صحبت هاي پزشك معالج در ارتباط پزشك و بيمار خللي ايجاد نكند !از اينها گذشته مدارك پزشكي بيماران بالغ و عاقل اسرار خصوصي انها محسوب ميشود و پرسنل پزشكي تنها تحت ضوابطي خاص ميتوانند انها را در اختيار افراد غير قرار دهند .توضيح تشخيص و علت بيماري ها به زباني كه بيمار و همراهان او احساس كنند فهميده اند كار دشوار و البته پسنديده ايست كه تبحر در انجام ان به تجربه و مهارت و حوصله نياز مند است اما در بسياري از بيماري ها و در بسياري از بيماران به دلايل مختلف اين كار غير ممكن است انچه كه بسيلري از بيماران يا همراهان انان ميطلبند يك علت دقيق و يك پيش بيني بي ردخور است كه در اكثريت موارد وجود ندارد علت العلل اكثريت بيماري ها -مثلا علت ابتلا به ام اس يا صرع يا ميگرن -روشن نيست و پيش بيني روند بيماري ها هم بيشتر شبيه پيش بيني مسابقه فوتبال است تا روند ساخت يك ساختمان بيهوده نيست كه علل كاذب و مبتذلي هم چون استرس و سردي و گرمي به عنوان علت العلل همه بيماري ها در زبان بسياري از بيماران و حتي پزشكان جاري است در برابر يك پديده پيچيده درخواست مكرر "از چيه" به چنين توضيحاتي مي انجامد كه در اكثريت موارد بخوبي پذيرفته هم ميشوند! كوتاه سخن انكه وظيفه پزشك و حق بيمار ضرورتا فهم ماهيت بيماري نيست بلكه در يافت برگه ايست كه به خط خوش و زبان علمي و به تفصيل تشخيص يا تصور طبيب از تشخيص را توضيح داده باشد تا اين برگه را در صورت لزوم بتوان در جايي ارايه داد !
نكته ديگر اينكه ساعت ويزيت طبيبان لزوما نميتواند زمان مراجعه همراهان باشد ساعات كار پزشكان در بيمارستان محدود است و در بيمارستان طبيبان كارهاي مختلفي دارند و هرزمان كه هريك از همراهان بخواهند ايشان راببينند مقدور نيست .عيادت از بيمار بستري هم بهتر است همدمي و هم دردي با بيمار باشد تا پرس و جو از پزشك معالجش كه ممكن است به نوعي سو تفاهم بين طبيب و بيمار بيانجامد!
اما در مورد اطلاعات و اينترنت !در حال حاضر يكي از بزرگترين مشكلات پزشكان و به تبع ان بيماران همين اطلاعات فراواني است كه به اساني و بدون هيچ راهنمايي قابل وصول هستند .حقير بارها در مورد حد لازم و مضر اطلاعات در كار پزشكي -كه ميتوان نگاه حرام و حلال هم ناميد -مطلب نوشته ام حد لازم و مفيد اطلاعاتي است كه بتواند به درمان يا پيشگيري بيماري ها كمك كند .اطلاعات مضر اطلاعاتي است كه افراد سالم را مبتلا به وسواس بيماري كند يا بدون امكانات درماني باعث تشخيص زودرس بيماري شود يا در ارتباطات بيمار و طبيب تزلزل بيافريند. گسترش هرچه بيشتر اطلاعات بخصوص از طريق اينترنت كه هرگونه اطلاعات با هردرجه اي از صحت و دقت در ان يافت ميشود لزوم نظارت طبيب بر كيفيت و كميت اطلاعات را بيشتر وبيشتر كرده است به طور ي كه در حال حاضر گسترش اطلاعات عمومي در مورد بيماري ام اس از طريق رسانه ها باعث يك پان*ك عمومي در مورد اين بيماري و بروز ام اس زدگي و ترس از ام اس در بسياري از مردم وبخصوص خانم هاي جوان شده است حال انكه بسياري از كساني كه از ام اس ميهراسند نامي هم از بيماري مياستني ،ناركولپسي يا ار ال اس كه اطلاع از انها بسيار در درمان زودرس مفيد است نشنيده اند .طبيبان به هنگام بيماري خود،داشتن اطلاعات پزشكي را جزو مصايب شغلي خود ميدانند .
بي ترديد هر طبيبي وظيفه دارد هر اطلاعاتي را كه براي درمان ضروري است در اختيار بيمار بگذارد يا نحوه دسترسي به ان را نشان دهد و بعلاوه دسترسي به اطلاعات كاذب را محدود كند ! و اگر چنين نكرده و باعث كسب اطلاع توسط بيمارش از منابع ديگر شده توجيه ديگري به جز بي اطلاعي يا بي مسيوليتي نخواهد داشت ! پس دلتنگي ناشي از اين موضوع -مراجعه بيمار به منابع ديگر -ناشي از مسيوليت پذيري است نه چيز ديگر ! و مگر مهم تر از اين اطلاع رساني طبيبان كار ديگري هم دارند؟
اين هم مطلب ان خانم
مطلع‌بودن ممنوع
مرضیه رسولی

در این چندروزی که به بیمارستان می‌رفتم وقتی درباره حال مریضی که بستری بود و کارهای تشخیصی و درمانی که روی او انجام شده از پرستارها می‌پرسیدم، یک مشت اصوات نامفهوم از دهانشان خارج می‌شد. حوصله نگاه‌کردن به پرونده بیمار و توضیح‌دادن به همراهش را نداشتند، به‌نظر می‌رسید حق دانستن بیشتر برای ما قایل نیستند. برخورد پرستارها با بیماران و همراهان دیگر هم تا جایی که دیدم همین بود. شاید بیمارستان... در بین بیمارستان‌های دیگر استثنا باشد، شاید اینجا تنها بیمارستانی باشد که اگر توضیح بیشتر بخواهی فکر می‌کنند ‌داری انتقاد می‌کنی و تو را به دفتر مدیریت درمان حواله می‌دهند. هربار که توضیح بیشتری خواستم گفتند اعتراضی‌ داری برو دفتر درمان. مدیریت درمان کاری نمی‌کرد جز اینکه به سوال‌ها با حوصله جواب می‌داد و درباره کارهایی که باید انجام شود می‌گفت؛ کاری که برای پرستار هم بیشتر از دو،سه‌دقیقه زمان نمی‌برد. آیا لازم است برای فهمیدن هر ابهامی نزد بزرگ بیمارستان برویم؟ منشور حقوق بیمار را به چه بزرگی زده‌اند به دیوار بیمارستان. در بند دوم منشور آمده اطلاعات باید به‌نحو مطلوب و به میزان کافی در اختیار بیمار قرار گیرد و تاکید شده که روش‌های تشخیصی و درمانی و نقاط‌ضعف و قوت هر روش و عوارض احتمالی آن، تشخیص بیماری و همین‌طور همه اطلاعات تاثیرگذار در روند تصمیم‌گیری بیمار باید توضیح داده شود. بیمار حق دارد به پزشک معالج و اعضای اصلی گروه پزشکی در طول درمان دسترسی داشته باشد. منشور، حقوق دیگری را یادآور شده که اگر از پرسنل طلب کنی ممکن است بگویند اینجا بیمارستان دولتی است، اگر احترام و حق بیشتری می‌خواهی برو بیمارستان خصوصی، مثل کسی که وقتی در اتوبوس به رفتارش اعتراض می‌کنی جواب می‌دهد «برو دربست بگیر». در این چند روز بیشتر جواب‌ها به اعتراض ما و کسانی که در جریان انتقاداتشان قرار می‌گرفتم همین بود: اینجا بیمارستان دولتی است. اینکه اطلاعاتی که حق توست نمی‌دهند یک بخش ماجراست. دکتر معالج را بعد از یک هفته دیده بودم، هرروز به بیمارستان می‌رفتم و بعد از دیدن بیمارمان، سراغ او را هم می‌گرفتم اما پیدایش نمی‌کردم. می‌گفتند صبح آمده و رفته، یا می‌گفتند تا چندساعت دیگر می‌آید. یک روز دوساعت توی راهرو بیمارستان منتظر نشستم تا توانستم ببینمش. بیمارها توی راهرو قدم می‌زدند و دسترسی به فضای سبز نداشتند، چون بیمارستان در یکی از آلوده‌ترین محله‌های شهر است و محوطه بیمارستان تبدیل به پارکینگ ماشین شده. درباره مریض پرسیدم، اطلاعاتی که درباره بیماری در اینترنت جست‌وجو کرده بودم یا در پرونده بیمار خوانده بودم را با پزشک در میان گذاشتم، به‌وضوح می‌دیدم از اینکه دانسته‌هایم را به او می‌گویم خوشش نیامده و جواب واضحی نمی‌دهد. دست آخر گفت روز آخر، موقع ترخیص بیمار پیشش بروم که بگوید چه کارهایی انجام داده و وضعیت مریض چگونه است. شاید فکر می‌کرد دارم با دادن اطلاعات در کارش دخالت می‌کنم. دوره انحصار در اطلاعات پزشکی سرآمده. دیگر تنها پزشک یگانه منبع انتشار اطلاعات نیست. حالا قبل از اینکه برای تشخیص بیماری و درمان پیش پزشک برویم، علایم بیماری را در موتورهای جست‌وجوی اینترنتی وارد می‌کنیم و اخبار و اطلاعاتی را که ردیف شده می‌خوانیم و بیماری برایمان واضح‌تر می‌شود. البته که همیشه اطلاعات درست به دست نمی‌آوریم و احتمال گمراهی زیاد است اما مثل سابق بکر و ناآگاه و وابسته نیستیم. این چالش تازه و مهمی‌ است. دوره دادن اطلاعات قطره‌چکانی یا مخفی‌نگه‌داشتنشان از بیمار سرآمده. قدرت مطلق پزشک و بیمارستان کمتر شده و بیمار ممکن است اطلاعات پزشک را به چالش بکشد. پزشک باید چه‌کار کند؟ بگوید شما که خودت واردی آمده‌ای پیش من چه‌کار؟ به‌نظر می‌رسد فضایی ضداطلاعات در بعضی بیمارستان‌ها و مطب‌ها حاکم است؛ فضایی که محصولش بی‌اعتمادی بیشتر است.

لینک خبر : http://sharghdaily.ir/?News_Id=31256

Address

سعادت اباد/پل مدیریت/خ علامه جنوبی خ چهلم مرکزی پ ۸ ط ۵
Tehran

Opening Hours

Monday 14:00 - 19:00
Tuesday 14:00 - 19:00
Wednesday 14:00 - 19:00
Saturday 14:00 - 19:00
Sunday 14:00 - 19:00

Telephone

00982188585018

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when كلينيك مغز واعصاب دكتر بابك زماني posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Practice

Send a message to كلينيك مغز واعصاب دكتر بابك زماني:

Share

Category