16/02/2026
!
این مطلب نقدی بر ادعای آنانی است که زن را از آدرس دین کم عقل میدانند و بر آنهائیکه ادعای این افراد را ناشی از زن ستیزی شریعت می پندارند.
زن همانند مرد انسان است و هر دو جدای از هر رنگ، نژاد، قوم و زبان نزد الله متعال مکرم بوده و هیچ تفاوت و تفضلی یکی بر دیگری به نسبت جنسیت خود نزد الله متعال ندارند یعنی هیچ آیتی در قرآن و هیچ حدیث صحیحی از پیامبر وجود ندارد که مرد را صرف به نسبت مرد بودنش از حیث جایگاه و مرتبه نزد الله متعال برتر و بالاتر دانسته باشد.
در زمینه نص قرآن کریم صراحت دارد که گرامی ترین انسانها نزد الله متعال آنهائی اند که تقوا و پرهیزگاری بیشتری داشته باشند فرق نمیکند که زن باشد یا مرد.
اما در پاره ی از مسائل و مکلفیتها، تفاوتهای میان مرد و زن در شریعت اسلامی ملاحظه شده است که این تفاوت گذاری هم به رعایت ساختار فیزیولوژیکی بدن زن و مرد و همچنان به تفاوتهای روحی و روانی در میان آن دو بر میگردد که تحقیقات علمی معاصر هم آن را صحه گذاشته و مهر صحت بدانها گذاشته است.
اما با کمال تأسف باید بیان نمود که این تفاوت گذاری ها از منظر شرعی، مورد سوء برداشت از جانب عده ی از موافقین و مخالفین قرار گرفته است.
عده ی با این پندار که این تفاوت گذاری در حقیقت دست کم گرفتن جنسیت زن است، علیه تعالیم صحیح منسوب به اسلام قد علم نموده و در حقیقت آن را به زن ستیزی قلمداد نموده و در زمینه تلاش برای ایجاد شکاف میان زن و شرع نموده اند و از جانب دیگر عده ی از دوستان سطحی اندیش دین مدار با عدم درک دقیق از پاره ی نصوص دینی تلاش برای نادیده انگاری زنان نموده اند، که در زمینه هر دو کنش صحیح و درست نمی باشد و در حقیقت اثرات و تبعات منفی این دو چندان تفاوتی هم از یکدیگر ندارند هر چند در دو قطب مختلف از هم قرار دارند.( افراط و تفریط)
یکی از روایاتی که در کتب روایی صحت آن از حیث سند به اثبات رسیده ولی در مورد فهم متن آن میان مسلمین تفاوت وجود دارد، روایتی است که در قسمتی از آن برای زنان” ناقص عقل و ناقص دین” گفته شده است، عده ی از علما و اندیشمندان اسلامی برای پاسخ و توجیه درست این قسمت عبارت حدیث مطالب متعددی را بیان داشته اند.
بالمقابل عده ی از سخنوران کم تعمق هم بدون درک تبعات استعمال این عبارت در سخنرانیهای شان و عدم توجیه درست آن به بیانش پرداخته و چه بسا در مواردی از این عبارت حدیث، مطالب خلاف تعلیمات قرآن و سنت را به خورد جامعه داده اند که خود سبب ایجاد اثرات نا گواری در نوع تعامل با زن گردیده است.
آنها با در نظرداشت ظاهر لفظ حدیث چنین پنداشته اند که عقل زن نسبت به مرد کم است، بناء زن به لحاظ عقلی نقص و کمبودی دارد و به این خاطر جایگاهش نسبت به مرد تنزل یافته است و برداشت سطحی این دسته از عزیزان سندی برای افراد دین ستیز و دوستان کم مطالعه شده است و گهگاهی از احساسات خواهران ما در برابر دین و شریعت ناب محمدی استفاده می نمایند.
تلاش خواهم نمود که این نظر سطحی نگرانه در موضوع را با استناد به قرآن کریم و خود همین روایت نقد نمایم به همین خاطر عنوان مطلب را این گذاشتم که “زن ناقص العقل نیست” یعنی درک، فهم و خرد زن کم نیست چون اگر کم می بود مورد تکلیف و یا خطاب خداوند در انجام احکام دینی قرار نمی گرفت.
اولین مطلب که به نقد این دیدگاه “زن کم عقل است” می پردازم بحثیست از منظر علمای اصول فقه:
از منظر علمای اصول کسی مورد تکلیف قرار می گیرد و یا خطاب شارع متوجه او میگردد که دارای “اهلیت” باشد که به آن فرد از منظر اصولی فرد مکلف یا محکوم علیه میگویند.
اهلیت یعنی اینکه فرد مکلف، صلاحیت و شایستگی برخورداری از حقوق و وجایب را پیدا نموده و توان ادا و انجام آن را داشته باشد که در این مبحث اهلیت را هم به “اهلیت وجوب” و “اهلیت ادا” تقسیم نموده اند.
1. اهلیت وجوب که دانشمندان حقوق آن را “شخصیت قانونی” می نامند این است که:
شخصی صلاحیت پیدا میکند تا حقوقی به نفع او و تکالیفی بر او ثابت گردد که اساس این اهلیت را که همان “حیات یا زنده بودن” است را دارا باشد زیرا وقتی انسان زنده متولد نگردد پس نه حقوقی برای او ثابت است و نه هم وجایبی علیه او
2. اهلیت ادا این است که فرد زنده و دارای حیات، صلاحیت این را پیدا میکند که انجام و یا ترک اموری از او خواسته شود زیرا او شایستگی درک و فهم خوب و بد را پیدا نموده و توانائی ادای آنها را دارا می باشد که اساس این اهلیت قدرت تمییز و تشخیص می باشد و بحث مورد نظر ما هم در رد این ادعا که زن کم عقل نیست به همین اهلیت ادا بر میگردد.
اهلیت ادا زمانی بصورت کامل برای یک فرد ثابت میشود که به سن بلوغ برسد در حالیکه دارای عقل باشد و در این صورت است که شریعت او را مورد خطاب کامل قرار میدهد و اقوال و افعالش معتبر شمرده میشود.
قبل از بلوغ برای یک فرد دو دوره ی از طفولیت است که عبارت از دوره ی عدم تشخیص او از خوب و بد و دوره ی تشخیص نسبی اش از این دو می باشد( صغیر ممیز و صغیر غیر ممیز)، در دوره ی طفولیت مخصوصا از ۷ سالگی تا سن بلوغت( صغیر ممیز) فرد دارای اهلیت ادای کامل نمی باشد زیرا توانائی تشخیص کامل را ندارد پس قبل از ۷ سالگی که اصلا در قسمت اهلیت ادا بر او ملاحظه ی نیست، به همین خاطر هم قبل از بلوغ سنی تکالیف شرعی بر او واجب نمی شود یعنی بر او فرض نیست که نماز بخواند، روزه بگیرد، حج برود و...... اگر این عبادات را انجام داد برایش ثواب دارد ولی با ترک آن گنهکار نمی شود زیرا گفته میشود که او ناقص عقل است یعنی توانائی درک و تشخیص خوب و بد را ندارد و در تصرفات مالی اش هم، دیگری بر او ولایت و سرپرستی دارد و می بایست تا در تصرفاتش به ولی و سرپرست او مراجعه گردد.
بعد از بالغ شدن هم اگر فردی دارای عقل کامل باشد اهلیت ادای کامل پیدا میکند و اگر عقلش ناقص باشد پس اهلیت ادایش هم ناقص است همانند طفل یا صغیر ممیز و فرد کودن( معتوه)، سفیه و....
حالا با این تفصیل کوتاه از دوستان می پرسم که آیا الله متعال به یک زن عاقله ی بالغه عبادات چون نماز، روزه، زکات، حج و....... را همانند مرد عاقل و بالغ بر او فرض نموده است یا نه؟
و در صورت عدم انجام اینها آیا همانند مرد گنهکار و مورد مؤاخذه می باشد یا نه؟
جواب این است که بلی میان او و مرد عاقل هیچ تفاوتی در زمینه ی وجوب در ادا و انجام اعمال و مؤاخذه در صورت ترک وجود ندارد.
پس آیا درست است که زن را ناقص العقل بگوئیم؟
اگر ناقص العقل می بود که باید در صف طفل ممیز یا افراد سفیه و کودن قرار داده می شد در حالیکه چنین نیست و الله متعال در تمامی احکام شرعی او و مرد را بصورت یکسان مورد تکلیف قرار داده و پاداش مرتب بر انجام اعمال نیکوی شان و جزای مرتب بر ترک دستورات الهی بالای هر دوی شان بصورت یکسان قابل اجرا می باشد.
پس وقتی زن از لحاظ شرعی و قانونی کم عقل نمی باشد و در هیچ آیتی از قرآن هم گفته نشده که زنان ناقص العقل هستند و آنها را در جمله ی اطفال، افراد سفیه و کودن هم قرار نداده چون اینها ناقص العقل می باشند، معنی حدیث و روایت صحیح پیامبر صلی الله علیه و سلم چیست؟
فهم این روایت در خود آن وجود دارد به شرط اینکه مورد دقت بیشتری قرار گیرد.
اولا روایت کمی طولانی است و بنده قصد دارم تا بصورت کامل این روایت را شرح دهم ولی فعلا مورد تمرکز ما همین قسمت روایت است:
رسول الله صلی الله علیه و سلم در روز عید بر گروهی از زنان که در عیدگاه برای نماز آمده بودند، گذر نموده و فرمودند:
ای گروه زنان! .................. من هیچ ناقص عقل و ناقص دینی را ندیده ام که همانند شما بر یک مرد عاقل زیرک غلبه یابد( یعنی او را هم نظر و تابع خود گرداند)، در همین روایت است که وقتی رسول خدا ان جمله را گفتند از میان آن زنان زنی هوشیار و زیرکی سؤالی پرسید....... و در مجموع زنان پرسیدند که یا رسول الله نقصان عقل و دین ما چیست؟
رسول خدا فرمودند که: آیا شهادت دادن یک مرد برابر به شهادت دادن دو زن نیست؟
زنان گفتند بلی ای رسول خدا همینطور است،
پس پیامبر فرمودند: این از نقصان عقل شما
و آیا زن در ایام عادت ماهوار روزهای زیادی نماز و روزه را ترک نمیکند؟
زنان گفتند: بلی ای رسول خدا ترک میکند
رسول الله فرمودند: این هم از نقصان دین شما
حالا با در نظرداشت این قسمت حدیث باید بگویم که رسول خدا صلی الله علیه و سلم معمولا تکیه کلام های از سر مزاح با زنان و مردان صحابه می نمودند که این تکیه کلامها از روی محبت نسبت به آنها بود و آنها هم بسیار خوش می شدند و حتی این تکیه کلامها را با افتخار در مجالس ذکر می نمودند که رسول خدا به من چنین و چنان فرمودند.
امروزه هم این امر معمول است که معمولا بزرگان بالای افراد و اطرافیان شان نامها و القابی را میگذارند
مثلا پیامبر علیه الصلاه و السلام به کسی می فرمود: بینی ات خاک آلود باد، دستت ات خاک آلود شود، و یا به پیر زنی فرمودند هیچ پیرزالی به بهشت نمی رود
ان پیرزال گفت چرا یا رسول الله؟
فرمودند چون اول جوان میشود سپس وارد بهشت میگردد و...........
در این روایت هم کاربرد کلمه ی” ناقص العقل و ناقص دین” هم یک جنبه ی مزاح گونه را دارد و هم در عین حال تعریفی از این مزاح است که یک واقعیتی را منعکس میکند که در آن پیشی گرفتن جنبه ی عاطفی زنان بر جنبه تجزیه و تحلیل عقلانی بی عاطفه و خشک چون مردان می باشد.
اولا قبلا هم توضیح داده شد که زن همانند مرد مکلف است و جز در حالات استثنائی و پاره ی از اموریکه خاص ساختار فیزیولوژیکی بدن زن و مرد و یا هم حالات روحی و روانی شان تقاضا میکند با هم تفاوتی ندارند که این جنبه ی عدالت محوری تقنین شریعت الهی را به نمایش میگذارد.
ثانیا در خود روایت است که زنان به نماز آمده بودند همانند مردان و سپس خود روایت میگوید که زن زیرک و هوشیاری از پیامبر پرسید، چگونه امکان دارد که اگر زن کم عقل باشد در خود این روایت از زیرکی و هوشیاری اش تعریف شود؟
و جانب مهمتر قضیه که سخت سخن آنهایی را که زن را کم خرد و کم عقل پنداشته اند رد میکند این است که پیامبر فرمود هیچ کسی همانند شما زنان بر یک مرد زیرک و هوشیار غلبه پیدا نمیکند، حالا با در نظرداشت این سخن اگر زن کم عقل و کم خرد باشد چگونه می تواند بر یک مرد زیرک و هوشیار نه یک مرد عادی، غلبه نموده و او را هم نظر و تابع دیدگاه خود بسازد
پس با این سخن از دید رسول خدا صلی الله علیه و سلم، زن نسبت به مرد باید که یک کمال و یا صفت بیشتری داشته باشد تا مرد عاقل و زیرک را تابع خود سازد اگر نه چگونه امکان دارد که یک مرد عاقل و هوشیار از یک فرد کم عقل و کم خرد تابعیت نموده و هم نظرش گردد؟
اگر مرد عاقل و زیرک چنین کند و تابع یک فرد کم عقل و کم خرد شود پس عقل او به مراتب از فرد اولی کم تر است و از جانبی ما در روایات صحیح داریم که پیامبر در یکی از سخت ترین شرایط از همسرش ام سلمه مشوره گرفته و به مشوره ی شان عمل نمودند و از این کار شان هم فایده ی زیادی حاصل گردید و نتیجه طبق مشوره ی ام سلمه اتفاق افتاد.
این روایت سخن آن مردانی را که میگویند با زن مشوره نشود چون کم عقل اند و اگر مشوره شد، به آن عمل نشود را از بیخ و بنیاد رد می کند.
در روایت دیگر است که حضرت عمر داخل مسجد و در حین سخنرانی در جمع مردان و زنان قصد داشتند تا حد مهر زنان را تعیین کنند، زنی در جمع اعتراض نموده و دیدگاه حضرت عمر را که خلیفه ی شان بود، با استدلال نقد نمود و حضرت عمر فرمود که من خطا کردم و آن زن درست می فرماید.
این روایت هم دیدگاه کسانی را که حق مدنی زن و حق طلبی او را رد میکنند و او را کم خرد میپندارد به کلی رد می نماید.
و در روایات بی شمار دیگری است که بزرگان صحابه پاره ی از مسائل شرعی و فهم عده ی از نصوص را از زنان پیامبر می پرسیدند.
پس تا اینجا سخن آن دسته افرادی که از این روایت برداشت غلط کرده اند کاملا رد گردید.
همانطور که گفتم برای فهم این روایت در خود آن باید دقت نمائیم، پیامبر صلی الله علیه و سلم تعریفی که از ناقص العقل بودن زنان به آنها بیان داشتند مسئله ی شهادت و گواهی دو زن برابر یک مرد است که این مطلب در آیت ۲۸۲ سوره ی بقره آمده است و پرداختن به آن آیت قضیه را کاملا حل می سازد.
وَٱسۡتَشۡهِدُواْ شَهِيدَيۡنِ مِن رِّجَالِكُمۡۖ فَإِن لَّمۡ يَكُونَا رَجُلَيۡنِ فَرَجُلٞ وَٱمۡرَأَتَانِ مِمَّن تَرۡضَوۡنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ أَن تَضِلَّ إِحۡدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحۡدَىٰهُمَا ٱلۡأُخۡرَىٰۚ( سوره ی بقره آیت ۲۸۲)
ترجمه: و دو گواه( دو شاهد) از مردانتان گواه بگیرید، و اگر دو مرد نبودند، پس یک مرد و دو زن، از شاهدان یا گواهانی که میپسندید، تا [اگر] یکی از آن دو [زن به وقت شهادت دادن] فراموش کرد، دیگری به او یادآوری کند.
این آیت طولانی ترین آیت قرآن و مشهور به آیت “مداینه”یعنی با یکدیگر بر اساس قرض و نسیه معامله نمودن، می باشد، در این آیت گفته شده که در وقت معامله به کسی که قرض میدهید سندی بنویسید تا بعدا موجب دعوا و جنجال نگردد و در وقت نوشتن شاهدان حضور داشته باشند که حد اقل ان دو مرد یا یک مرد و دو زن باشند، بیشتر از این هم اشکالی ندارد.
خود این قضیه هم” شهادت دو زن برابر یک مرد” تعبیرات گونه گونی در میان زن ستیزان و فمینیستهای افراطی شده است که بعدا بصورت مفصل به ان خواهیم پرداخت، ان شاء الله
جالب است که در خود همین آیت البته متن کامل آن، بحث معامله ی افراد سفیه( کم عقل) آمده است و مسئله ی ولایت و سرپرستی فرد عاقل را بر تصرفش بیان داشته است ولی وقتی بحث شاهد بودن در این قضیه مطرح میشود زن را در پهلوی مرد قرار داده است پس ترجمه ی ناقص العقل در حدیث با در نظر داشت مثال پیامبر علیه الصلاه والسلام از “آیت مداینه” این میشود که” هیچ فراموش کار یا کم حافظه” نه کم خرد و کم فهم چون در متن آیت آمده است که اگر در وقت شهادت دادن، اگر یک زن فراموش کرد با گفتگو با زن دیگر موضوع بصورت کامل به یادش آید.
شاید بگوئید چرا فراموش کار یا کم حافظه گفته شده است؟
میگویم که اولا بحث فراموشی امریست که برای مردان هم پیش می آید حتی برای پیامبران الهی و در آیات و روایات از فراموشکاری انبیا و شخص رسول خدا صلی الله علیه و سلم در قسمت نماز و از صحابه ی زیادی در قسمت فراموشی بعضی از سخنان پیامبر صلی الله علیه و سلم ثابت است و این امری نیست که عیب باشد و یا از فضیلت و جایگاه زنان بکاهد همچنان که از فضیلت انبیا، صحابه و دانشمندان نکاسته است اما بحث اصلی و جان کلام از فراموشی زنان در شهادت دادن در قضایای تجاری این است که معمولا زنان کمتر در قضایای داد و ستد یا معاملات تجاری حضور دارند و به این خاطر انسان وقتی در یک بخشی حضور و اشراف زیادی نداشته باشد، بخواهید یا نخواهید همانند افراد دیگر که در ان بخش مهارت دارند و در حقیقت بخشی از امور طبیعی روز مره ی شان است، نمی باشند البته این مطلب نفی تجارت کردن زنان و تصرفات مالی شان را نمیکند و همچنان نفی فراموشی مردان در امور تجاری شان را هم نمی کند زیرا بسیار اتفاق افتاده که مردان تاجر هم قضایای تجاری شان را فراموش کرده اند ولی فراموشی زنان در زمینه بیشتر از آنها می باشد، وقتی او تاجر مردی که کارش تجارت است فراموش کند، طبیعتا زن هم در قضیه ی که آنچنان همانند او محشور در تجارت نیست فراموش خواهد نمود.
نباید از یاد برد که در قرآن کریم زنان حق تصرف مالی و همچنان استقلالیت در آن را دارا می باشند ولی بحث در اینجا بیان یک قاعده است چون معمولا زنان مخصوصا در ان زمان به کارهای تجاری کم می پرداختند زیرا اصل را به مدیریت امور تربیتی فرزندان و خانه ی شان می پنداشتند هر چند همانطور که گفتیم از لحاظ شرع زنان می توانند همانند مردان با رعایت دستورات شرعی کار تجاری انجام دهند و در زمینه ممانعتی در مسیر تجارت کردن شان وجود ندارد.
مطلب قابل توجه این است که شهادت دو زن برابر یک مرد در تمام قضایا نیست چون در موارد دیگری است که فقط شهادت زنان قابل پذیرش است نه مردان و در بعضی قضایا شهادت هر دو با هم مساوی است مثلا قضایای مختص زنان، شیر خوارگی و........
پس این قضیه “ فراموش کار گفتن یا کم حافظه” خطاب نمودن شان، هم جنبه ی مزاح را داشته و هم بیان یک واقعیت عینی را نموده است که معمولا زنان خصوصا در آن زمان به قضایای مالی کمتر می پرداخته اند از این خاطر حضور کم شان در این قضیه امکان سبب فراموشی شان را در موضوع نسبت به مردان زیادتر می نماید.
جزء “ ناقص الدین” گفتن زنان را هم با توجه به خود متن روایت چنین بیان میدارم که: کلمه ی “دین” به معانی متعددی به کار رفته است و در اینجا با توجه به مثالی که رسول الله صلی الله علیه و سلم ارائه داشته اند به معنی عبادت می باشد که از آن به عمل می توانیم تعبیر نمائیم.
کلمه ی “دین” در آیت ۲۹ سوره ی اعراف هم به معنی عبادت به کار رفته است و مسلما که عبادات در صف اعمال قرار دارند، پس معنی ناقص الدین در این روایت میتواند به “ کم عمل یا کم عبادت” تعبیر شود
و پیامبر صلی الله علیه و سلم هم فرمودند که روزهای متوالی را شما زنان بخاطر عادت ماهوار و یا هم بحث زایمان ترک ادای نماز و روزه می کنید.
ظاهر این سخن همان کم شدن عمل و یا عبادت است ولی حقیقت امر این است که ترک عبادت در این ایام از جایگاه و فضیلت زن هیچ چیزی را نمی کاهد زیرا ترک این عبادات در این ایام به فرمان خود الله متعال است و آنهم بخاطر رعایت حال فزیکی و روحی زن در این شرایط می باشد، پس چنین زنی از پاداش و فضیلت او در ایام عادت ماهوار و یا هم زایمان چیزی کم نمیشود مثل اینکه الله متعال عموما برای مردان و زنان مریض و مسافر رخصت و اجازه ی خوردن روزه و قصر یا کوتاه نمودن نماز را داده است پس وقتی برای مرد مریض و مسافر ترک روزه و کوتاه خواندن نماز عیب نیست و چیزی از فضیلت شان کم نمی کند، ترک آنها برای زن در عادات و حالات که در ساختار خلقت شان است چرا کم کند؟
اگر ما این را نقص و کمی در جایگاه و فضیلت زن بپنداریم در حقیقت نعوذ بالله به خلقت خداوندی اعتراض کرده ایم زیرا او است که زن را با چنین ساختاری آفریده است البته بر اساس تحقیقات علمی نوین هم ثابت است که این حالات زن لازمه و حتمی بودن ساختار فزیولوژیکی آن می باشد که حکمتهای خود را دارد.
امیدوارم توانسته باشم با این شرحی که از روایت بیان نمودم، فهم غلط از این روایت را در نزد آن عده از عزیزانی که نادانسته آن را بیان می نمایند و در حقیقت سبب ایجاد تبعات و آثار منفی از اثر کاربرد آن در جامعه شده اند، زدوده باشم که اگر چنین شود خدا را بر آن سپاس می گویم.
✍️ سید محمد شیرزادی