01/17/2026
«آیا تمام امیدت را از دست دادهای؟
تا به حال وقتی صبح از خواب بیدار میشوی به آسمان نگاه کردهای؟
سحرگاه، دلت نمیخواهد طلوع خورشید را ببینی؟
آن سرخی و زردی خورشید هنگام غروب—دیگر نمیخواهی آن را ببینی؟
میخواهی همهچیز را رها کنی؟
میخواهی از طعم گیلاسها هم بگذری؟
هرکسی که ملاقات میکنید در حال جنگی است
که شما هیچچیز دربارهاش نمیدانید.
رنج یکدیگر را محترم بشماریم.
ظرفیت روانی و عاطفی هر یک از ما متفاوت است.
Everyone you meet is fighting a battle you know nothing about.
Let us respect each other’s suffering;
the emotional and psychological capacity of each of us is different.
“Have you lost all hope?
Have you ever looked at the sky when you wake up in the morning?
At dawn, don’t you want to see the sun rise?
The red and yellow of the sun at sunset—don’t you want to see that anymore?
You want to give it all up?
You want to give up the taste of cherries?”