13/08/2014
شخصی شايعه اي درباره همسايه اش را مدام تکرار کرد.
در عرض چند روز، همه محل داستان را فهميدند.همسایه که داستان درباره او بود خیلی آزرده و دلخور شد. مدتی بعد، پخش کننده شايعه متوجه شد که کاملاً اشتباه کرده است و خيلي ناراحت شد. نزد خردمندي رفت و پرسيد براي جبران اشتباهش چه مي تواند بکند.
خردمند گفت: « به فروشگاهي برو و مرغي بخر و آن را بکش. سر راه که به خانه مي آيي پرهايش را بکن و يکي يکي در راه بريز» زن اگر چه تعجب کرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد، خردمند گفت: «اکنون برو و همه پرهايي را که ديروز ريخته بودي جمع کن و براي من بياور» شخص در همان مسير، به راه افتاد، اما با نا اميدي دريافت که باد همه پرها را با خود برده. پس از ساعتها جستجو، با تنها سه پر در دست، نزد خردمند بازگشت. خردمند گفت: « مي بيني؟ انداختن آنها آسان است اما باز گرداندنشان غير ممکن است. شايعه نيز چنين است. پراکندنش کاري ندارد، اما به محض اين که چنين کردي ديگر هرگز نمي تواني آن را جبران کني».